تبلیغات
ســـوسنــگرد مــــن - معلم می تواند نماینده بشود؟!

ســـوسنــگرد مــــن
 
:: سینما آزادی، هویت فرهنگی سوسنگرد :: مشکلات پیاده روها در سوسنگرد 1 :: مشکلات پیاده روها در سوسنگرد 2 :: سوسنگرد خواهی نخواهی دربندتم :: معلم می تواند نماینده بشود؟ :: شناخت حقوق شهروندی لازمه یک انتخاب

معلم می تواند نماینده بشود؟!

به قلم: اسماعیل جلالی

سخن از معلم، صحبت از یک فرهنگ است، عبور از یک جریان مؤثر و توده ای که زندگی بزرگی را به آن مدیون است. معلم یک درگاه مهر، یک آستانه بلندی و یک قله استوار و یک جریان مدوام بودن است.معلم نوری است فانوسی که فقط هنگام خاموشی یاد می شود از یادها بگذریم تا موزه ی یادمان نداشته باشیم، یادها ارج است( آه خیالتان جای دور نرود یخچال ارج نه!) و شاید اینطور نباشد چون زمانی خرج می شود.

پیش از تولدم  گفتند که سوسنگرد نماینده معلم داشت، دانشسرا داشت فرهنگی داشت که فرهنگ را می ساخت. در گذر از برکه و خزه معلم کوچ کرد، مثل کوچ پرستوها، یا کوچ مردانی که در انتظار سبزه ی بهار خود را در پشت مرزهای زندگی عاشقانه می نگرم و در کبود ترین غروب زمستانی آن جا که سبزه ها در بوم نقاشی مانده اند و بهار در کاشی های قدیمی که امروز کم اند، از خود می پرسم چرا معلمی مثل درس و مدرسه اش بهاری نیست؟ چرا برج بلند معلمی  در اوج تزلزل میان ابر و ترفندها مانده است؟ در سرگیجه های احاطه و استحاله چرا شعله های ناب، کباب شده اند؟ چرا در عرصه  داستان یکی بود یکی نبود، حیرت محقر و شکننده نبودن تا عمق وجود ما رفته است؟ چرا منحنی ابدیت در اتفاع گیج هستی سر درگم شده است؟ چرا قصر تفکر ما به اندازه ی کلبه خاموش مرد دهقان نیست؟ در اعتماد خود شک داریم یا تورهامان از تهی سرشار است؟ جاده را باریک می دانیم یا خود را متهم به نجابت می کنیم؟ سوگواری ما نشانه از آیه  های تضرع جلسات ماست با عرصه وصال را طی کرده ایم و به التماس ملائکه دل بسته ایم. در کنار ما حادثه است و ما در کنار حادثه ایم حدیث نیست و روایت متواتر هم نیست واقعیتی است که ریشه در حقیقت ذات و برات دارد. صدای گریه ای و ضجه مرگ بار سکوت را کنار بگذارید، چقدر می خواهید در اتاق سرد خود کنار اجاقک های خواب آلود لم دهید و فکر کنید که دنیا همین است و یا به تعبیری « به من چه مربوط است» را  سرود کنید و بهانه بسازید. پائیز همیشه در مرز آب و خاک است پائیز نباشید همه ما آشفته ایم، پریشانیم و دل خورده و دل زده ایم در  دل و چشم ما چشمه های جاری است این کافی  نیست احساس می کنم زمین از قدم های ما در تاب است روئیدن را و تحمل را از بهار زمین و سبزه یاد بگیریم رویش اوج است و بزرگی در پویایی است. از این اتاقک های پر التهاب تنهایی خویش بیرون بیایید و این کلاف ژولیده و کلافه گره بگشاید. این احساس نیست واقعیت است معلم می تواند اگر بخواهد و اگر به این باور برسد که من دست مال نمایندگان شده ایم از عهد خیاطی زنده ایم تا سواری بُرنده این ما بَرنده می خواهیم نه بُرنده!!) ما معلم نماینده می خواهیم نه معلم نمایاننده! چون می دانم خیلی ها در این فقره چک می کشند و چاکُش می زنند که اگر نماینده ای بود معلمان به او خط می دادند باور کنید از قاب بازی و تقلب کاری نمایندگان است که کاسه و کوزه را سر معلمان بشکنند و بگویند که ما مشاور معلم داریم و آن هم جه مشاورانی! مشاوران نماینده های ما از گذشته و حال معلوم اند و غنی از تعریف و تمجید!

ای ملعم، ای مشاور نماینده یک بار به این خود باوری برسیم که نمایندگان به ما سرکوفت می زنند و سرافرازی ما را نمی خواهند بیایید خود نماینده خودمان باشیم چون می دانیم واقعاً چه کسی مشاور خوب نماینده است و چه کسی می تواند مدیر و مدبر مسؤول با تدبیر و نه مطیع رسانه ای و کرانه ای باشد.

گمان مبرید گفته های نماینده ارج است به خدا قسم که این رنج شماست. پندارها را در جامعه بیابید دشت پر از انتقاد معلم است و سرشار از طنین عتاب و سرزنش، معلمی که بهر سپهر است مّهر نماینده شد تا بر اباطیل خویش بزند.

معلمی که می تواند یک کلاس، مدرسه اداره کند و فرهنگ را بسازد ارزش این را دارد که نماینده شود البته نمایندگی به معلم ارزش نمی دهد بلکه ارزش نمایندگی به معلمی است چون درد کشیده، دنیا دیده و کار کشته ی تنوع است. در پایان سخن حمید مصدق را ساقه ی سخن می کنم که گفته است:

من مـــرغ آتشـــم می ســــــــــوزم               از شراره ی این عشـــــق ســـــرکشم

چـــــــــــــون ســــوخت پیکــــرم              چون شعله های سرکش، جانم فرو نشست

آن گــــــاه بـــاز از دل خــــــاکستر                بـــار دیگر تولد مــــــن آغاز می شود

به امید تولدی دیگری برای معلمان سرافزار.

 

 





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 آبان 1394 توسط سوسنگرد من
تمامی حقوق مطالب برای ســـوسنــگرد مــــن محفوظ می باشد